یاد باد آن روزگاران یاد باد

در سفر کوتاه به روستا مناظری را دیدم که یاد قدیم و دیدار جدید را به چالشی در ذهنم تبدبل نمود .

یاد آن همه هیاهو و جنجال کودکان در حیاط ها و پشت بام ها آن همه گوسفند و گاوی که برای ما بچه شهری ها بس دیدنی بود که صبحگاهان که شهرها در خواب بودند به سوی صحرا روان می شدند و صدای زنگوله های آنها و گرد و خاکی که از عبور گله بر پا می شد هرگز از یادم نمی رود .

بوی نان تازه ای که از تنور خانه ها بر مشام می رسید. سرشیر تازه ای که بر روی نان محلی ریخته شده و با پاشیدن شکر روی نان ما را به یاد نان خامه ای شیرینی فروشی ها می انداخت.

و من که از بسیاری غذاها ایراد می گرفتم با اشتها از نان و پنیر و کره و سرشیر می خوردم و بر خلاف شهر تقریبا هم زمان با اهالی روستا و ساعت 5.5 تا 6 صبح از خواب بیدار می شدم. حال نمی دانم از آب و هوا یا غذا یا شور و حال روستاییان بود که ما هم مثل آنها می شدیم.

یادش به خیر بیشترین مدتی که در روستا به سر بردم بر می گردد به سال 56 و قبل از رفتن به مدرسه که چند هفته ای میهمان مادر بزرگ مادری خود بودم که البته هر دو مادر بزرگ در همسایگی هم بوده و خدا بیامرز عمه ام هم در قید حیات بود.

چه خوش بود روزهایی که همراه پسر عمه ها به باغ ها و گندم زارها می رفتیم یا در کنار مرحوم پدر بزرگم که مرا بسیار دوست داشت و چه لحظات به یاد ماندنی که هنوز هم در ذهنم آن خاطرات را هرگز فراموش نخواهم کرد.

زندگی روستا سراسر سادگی بود و بی آلایشی , هنوز از برق و گاز و آب لوله کشی و تلفن و حتی جاده درست و حسابی و عبور و مرور زیاد خبری نبود و برای اهالی عبور هر وسیله نقلیه سرگرمی و کنجکاوی بود که چه کسی می رود یا می آید.

آب خنکی که از کوزه گلی پیچیده شده در یک گونی خیس می خوردند. چراغی که با تلمبه زدن مخزن سوختش روشنایی بسیار زیادی به خانه های سیاه شده از دود تنور داخل خانه ها می بخشید.

درخشش نور روستاهای دیگر که از دور دست از پشت بام ها به نظاره می آمدند.

صدای حیوانات اهلی و وحشی که بعضی برای من ترسناک به نظر می آمدند. شبهای عید با آتش افروزی پشت بام ها و مراسم عروسی جالب آنجا و تعزیه ماه محرم و نخل گردانی و .......

و اما الان ..........

 

 

متاسفانه با پیشرفت تمدن و ماشینی شدن روز مره و آمدن تکنولوژی های جدید زندگی شهر نشینان نیز به سرعت تغییر کرده چه رسد به زندگی روستاییان و درست است که این ابزار برای آسایش و آرامش انسان طراحی شده اند ولی مضرات زیادی نیز در بر داشته به خصوص برای روستاییان گرامی....

اولین مظاهر پیشرفت آمدن چاه های عمیق بود که ابتدا شور و حال عجیبی در روستاییان ایجاد کرد . ولی با عدم نظارت و حفر بی رویه این چاه ها کار را به جایی رسانده که از آن همه رونق و شور و شعف در بسیاری از روستاه ها سایه مرگ را می توان به چشم دید .

و متاسفانه اگر این روند ادامه یابد و از دیگر تکنولوژی ها مانند آبیاری تحت فشار استفاده نگردد . در آینده ای نه چندان دور باید کوچ آخرین روستا نشینان را هم ببینیم.

همتی بسیار مضاعف می طلبد که این فاجعه رخ ندهد . برای مثال در همین سفر فهمیدم شیر را از اهالی به قیمت 920 تومان می خرند و این در حالی است که دولت نرخ مصوب را 1100 تومان معین کرده و ما برای صدمین بار شاهد افزایش نرخ محصولات لبنی هستیم و سودی به تولید کننده روستایی نمی رسد.

شاید اقدام به تشکیل شرکت های تعاونی محلی یکی از اقداماتی باشد که هم درآمدی برای اهالی فراهم نموده و هم از کوچ آنها به شهرها جلوگبری نماید.

آمدن تکنولوژی مستلزم فراهم شدن بسیاری امکانات و پیش زمینه ها است که بسیاری از این زیر ساخت ها دارای نقصان فراوانی است.

در این سفر فهمیدم که معاون اول محترم رییس جمهور  بازدیدی از کارگاه خیاطی روستا داشته اند.

اگر این بازدید ها منجر به افزایش مشاغل جدید و در آمد زا برای زنان و مردان روستایی باشد که بسیار امر خجسته ای است ولی اگر فقط جنبه طاهری داشته باشد که باید منتظر روزهای بدتر بود.

امید است دولت محترم به جای توجه بیش از حد به شهرها با برنامه ریزی صحیح از کاهش جمعیت مولد روستایی در سطح کشور جلوگیری نماید و در مهاجرت معکوس به روستاها توفیق حاصل نماید.

تا درودی دیگر بدرود

/ 3 نظر / 28 بازدید
مطلبی

یاد همه خاطرات روستا بخیر . از درگاه خدا طلب مغفرت برای گذشتگان داریم.

روستاي ورآباد

سلام. وبلاگ روستاي ورآباد افتتاح شد لطفا از اين وبلاگ ديدن فرماييد. و نظر بدهيد. مطالب ان شاا... ادامه خواهد داشت.