چهل روز گذشت

اکنون که در آستانه مراسم چهلمین روز در گذشت پدر گرامیم در روز پنجشنبه 21 اسفند در مسجد جامع امیرالمومنین (ع) مامازند هستم با یاد او چند خطی را به یادگار می نویسم.

چهل روز گذشت

هنوز برایم باور کردنی نیست آن صبح تیره شانزدهم بهمن که برای همیشه با صورت رنجور تو باید وداع می نمودم . چه تلخ و ناراحت کننده بود دیدن بستر بیماریت و چه سخت تر است دیگر ندیدن دوباره همان صورت بیمار که نور امیدی بود در قلب بیمار من , گذشت و راضیم به رضای حق همان طور که خود می گفتی , تسلیمم به مشیت الهی و امیدوارم به لطف و کرم بی نهایت پروردگار بر غفران تو ای پدر ای زیباترین واژه زندگی من و ای پناهگاه بی پناهی من بعد خداوند متعال , امیدوارم که روح پاکت در پناه ایزد متعال آسوده غنوده باشد و امیدوارم فرزندی نیک برای تو باشم و یکی از آن صدقات جاریه ای باشم که خواست باری تعالی است .

چه سخت است مرور خاطرات تو , یاد خاطراتی که از کودکی خود در روستا می گفتی یاد سختی ها و رنج ها تحمل دردها , کوچ در کودکی به تهران و آغاز سختی های پی در پی , یاد روزهای با تو بودن , سختی های کار در نانوایی , همراه بودن با تو در ذره ای از این سختی ها و کار در کنار تو , روزهای خوشی که با هم در روستاهای اطراف خمین , اراک, الیگودرز و گلپایگان با آن وانت پیکان قرمز رنگ سپری کردیم .

یاد سال 54 به خیر که از یک طرف با اصرار من برای تماشای برنامه کودک و از یک طرف با اعتقادات مذهبیت و آشنایی و رفت و آمد با سید جواد روحانی قدیم روستا از خرید تلویزیون طفره می رفتی زیرا تماشای آن را حرام می دانستی .

یاد ایامی که در سال 60 به جبهه رفته بودی و من و مادر با تنها تلفن پاکدشت در دانشگاه ابوریحان با هزار مکافات چند دقیقه ای با هم مکالمه می کردیم .

یاد روزی که به اتفاق هم برای امتحان کنکور به دانشگاه تربیت معلم در خیابان مفتح رفتیم .

یادت گرامی آن موقعی که به عنوان پدر یکی از اولیا ( برادر کوچکم ) در ایامی که مدیر مدرسه بودم در جلسه انجمن و اولیا مدرسه شرکت کردی و چه خوشحال می دیدمت .

یاد روزی که هنگام بنایی منزل از پشت بام سقوط کردم و تو مرا به بیمارستان ورامین بردی و به قول دکتر هندی آن زمان که گفت اگر تا نیم ساعت دیگر حالت تهوع داشتم خطر دارد و تا نیم ساعت بعد به شوخی می گفتی نه نیم ساعت گذشت و دیگر نمی میری.

یاد تمام لحظات چهل و اندی سالی که با تو و در کنار تو بودم تا آخرین نگاهت که چون تیری در قلب من فرو رفت و هرگز این درد التیام نخواهد یافت تا اینکه بار دیگر در آن سرا به دیدار تو بشتابم. به امید دیدار پدر عزیز و مهربانم .

سیل اشک از دیده می جوشد و هرگز شنیدن صدا و دیدن تصویرت  مرا  یک لحظه هم از یاد تو دور نخواهد کرد  و همیشه برایم زنده ای و  افسوس که چه زود رفتی ........

  عکس ( نوروز 93 و  کربلای معلی )

/ 2 نظر / 71 بازدید
امیرحسین فقیری

تسلیت عرض میکنم انشالله غم آخرتا ن باشد

مجتبي جعفري مشكول

آقاي رستمي عزيز من بعد خواندن اين خاطرات شما شمارادرك ميكنم ودعايى ميكنم كه خدا دربرابر اين مصيبت بزگ صبرى به شما عطاكند وانشاءاللاه غم آخرتان باشد براي روح ان مرحوم صلوات روحش شاد ويادش گرامي.